‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پست‌ها

۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

استثمار مضاعف نه، انقلاب مداوم آری


امسال را سال « همت مضاعف و کار مضاعف » نامیده اند، سالِ حداقلِ دستمزدِ « 303 هزار تومانی» در هنگامة خط فقرِ « 900 هزار تومانی»، سالِ طرح به اصطلاح جراحی اقتصادی- بخوانید جلادی اقتصادی- و آزاد سازی بی مهار قیمتها، سال بیکارسازی های مضاعف، که حتی فغان خانه کارگر- بخوانید خانة سرمایه- را نیز براورده است. سال اخراج فله ای کارگران با رشد قابل توجه 50 درصدی؛ امسال سالی است که دولت سرمایه داری مردسالار اسلامی طرحهای شوم کاهش ساعت کاری زنان و مشاغل خانگی را جهت انزوا و استثمار مضاعف زنان در دست اجرا دارد. امسال سال تشدید تحریمهای دول امپریالیستی علیه کارگران، زحمتکشان و اقشار فرودست در منازعات منطقه ای است. در یک کلام امسال ، سالِ استثمار مضاعف است.

در عین حال امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر ، می رویم که جنبش توده ای دموکراتیک و ضد دیکتاتوری با تمام فراز و نشیب خود از 23 خرداد سال پیش تاکنون جریان دارد، جنبش شورایی کارگران آغاز شده[1] و جنبش کنترل کارگری نیز در راه است( که نشانه هایی از آن بروز یافته است)، تحولات درونِ جنبش زنان بر اثر رادیکالیسم جنبش ضد دیکتاتوری و تغییراتِ نیروی کار بر اثر سیاستهای نئولیبرالی و پرولتریزه شدن بخشهای خدماتی- دفتری و تفکیک جنسیتی بازار کار -که مشاغل رسمی و صنعتی را عمدتاً مردانه و بخشهای خدماتی-دفتری و مشاغل غیر رسمی را زنانه ساخته است- راه را برای پیشروی خط مشی سوسیالیستی کارگری و زنان کارگر( به ویژه زنان بخشهای خدماتی-دفتری که در جنبش ضد دیکتاتوری جاری نیز نقش برجسته ای داشتند و دارند) در جنبش زنان هموارتر ساخته است.

تحولات کارگری در دوره اخیر چنان برجسته بوده اند که گاه در قالب هنر انقلابی -کارگری نوین نیز انعکاس و نمود یافته اند[2]؛ این تحولات نوید این را می دهند که به زودی شاهد موج نوین هنر انقلابی -کارگری درعرصه های مختلف خواهیم بود. در چنین شرایطی کارگران به مانند همیشه و براساس سنت مبارزات کارگری و سوسیالیستی خود در طول تاریخ به وظیفة خویش برای مبارزة پیگیر برای کسب آزادی های دموکراتیک جهت پیشروی و تشکل یابی و آرمان رهایی انسان که « طبقة کارگر نمی تواند خود را به مثابة طبقه رها سازد مگر آنکه انسان را رها سازد»[3]، عمل می کند و با انقلاب مداوم و رادیکالیزه سازی جنبش، رنگ سبز آن را به رنگ سرخ بدل می نماید. امید است جنبش کارگری امسال همچون گذشته ، دستِ رد به سینة جریان سبز و جریان آمریکایی ( نظیر مرکز همبستگی آمریکایی) برای لخ والسا سازی و تبدیل جنبش کارگری به پیاده نظام سازشهای سیاسی انتخاباتی یا انقلابهای رنگی زند. در مقابل جنبش رادیکال زنان نیز با توجه به این مسالة اساسی که حقوق زنان وابستگی مستقیمی با مبارزات کارگران و ایده سوسیالیسم دارد[4] در سال جاری به اتحاد استراتژیک با جنبش کارگری دست یابد؛البته این امر نیازمند حمایت متقابل جنبش کارگری از جنبش زنان است و جنبش کارگری در طول تاریخ این حمایت و پشتیبانی را از جنبش زنان نشان داده است.

پس امسال، از دیدگاهی کلان، برخلاف خواست سرمایه سالاران، نه سال پذیرش استشمارمضاعف بر زنان و مردان زحمتکش که سال انسجام در جنبش کارگری و اتحاد استراتژیک جریانهای سیاسی داخلی و خارجی که به سوسیالیسم کارگران و نقش محوری جنبش کارگری در مبارزة سیاسی و تحولات بنیادین باور دارند، خواهد بود.

روز جهانی کارگر گرامی باد!

پیش به سوی اتحاد در جنبش کارگری

پیش به سوی اتحاد جنبش زنان و جنبش کارگری

مرگ بر حکومت سرمایه

پیروز باد سوسیالیسم


[1] جامعة کارگران ایران خودرو،شورای موقت ذوب آهن اصفهان،شورای موقت کارگران گاز و پتروشیمی عسلویه، شورای موقت کارگران منطقه گاز و پتروشیمی ماهشهر که همگی از صنایع و نواحی صنعتی استراتژیک و بزرگ هستند

[2] فراموش نکنیم که انعکاس اجتماعی در قالب هنر وقتی بدل به روند می شود نشانة اهمیت تعیین کنندة آن واقعه و روند اجتماعی است. تاثیر حماسة سیاهکل و جنبش چریکی و مبارزة مسلحانه بر ادبیات و هنر دهة 50 خود نمونه ای گویاست. در حال حاضر نیز شاهد انعکاس گستردة جنبش ضد دیکتاتوری جاری در هنر انقلابی نوین هستیم و این هنر انقلابی در دورانی زاده شد که با برهوت شعر هفتاد و پساهفتاد و پسامدرن و شعر ناب وشعریت شعر مواجه بودیم. موج انقلابی چنان بود که شاعران و نظریه پردازان شعر ناب و عدم تعهدِ هنر را نیز به سرودن و خواندن شعرهایی در حمایت از جنبش واداشت.

[3] گامی در نقد فلسفة حق هگل: کارل مارکس

[4] نمونه های تاریخی بسیاری جهت اثبات این ارتباط تنگاتنگ میان جنبش سوسیالیستی کارگران و مساله حقوق زنان وجود دارد. از آن جمله: روز جهانی زن که حاصل مبارزات زنان کارگر و سوسیالیست است؛ جنبش حق رای زنان که حاصل مبارزات زنان کارگر و احزاب سوسیالیست و انقلاب سوسیالیستی روسیه است؛ واژه « فمینیسم»که اولین بار توسط شارل فوریه سوسیالیست آرمانشهری فرانسوی به کار رفت و تعریف شد؛ گسترش حق رای عمومی در اروپا که ناشی از مبارزات کارگران/به ویژه جنبش چارتیستی بریتانیا/ بوده است؛ حق سقط جنینِ بهداشتی و رایگان که حاصل مبارزات سوسیالیستها و آنارشیستهای چپ و فمینیست سوسیالیستی چون سیمون دوبووار-نویسندة « جنس دوم» و عضو حزب کمونیست فرانسه- بود؛ و البته انقلاب سوسیالیستی روسیه به عنوان نقطه عطفی در تاریخ مبارزات زنان برای رسیدن به حق برابر؛ همچنین حق انتخاب گرایش جنسی که حاصل انقلاب سوسیالیستی روسیه و مبارزات سوسیالیستهایی چون آگوست ببل،النور مارکس،ادوارد کارپنتر،ادوارد برنشتاین و اسکار وایلد بوده و جزئی از حقوق دموکراتیک و جنبش دموکراتیک زنان شمرده می شوند؛ علاوه بر این موارد، حقوق سوسیالیستیِ مشترک بین زنان و کارگران نظیر قانون کار و تامین اجتماعی نیز حاصل مبارزات کارگران در نقاط مختلف جهان می باشد.

۱۵ اسفند ۱۳۸۸

«ندای زنان ترانه آزادی است»

در شرایطی به استقبال 8 مارس روز جهانی زن، روز مبارزه زنان علیه فقر و تبعیض و استبداد می رویم که شاهد حضور بی پروا و چشمگیر زنان و دختران در جنبش اخیر، توده ای و ضد دیکتاتوری مردم ایران هستیم.

زنان در خیابان، در سنگر مبارزه برای دستیابی به حقوق خود و برای دستیابی به آزادی به رزم برخاستند. آنان به " خیابان " آمدند و شعار دادند: « ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، در قلب ندای آزادی و برابر خواهی خود گلوله دیدند و ترانه اشان را تجاوز شده و در آتش سوخته.

همزمان با این رخدادها منطق کنش سیاسی نیز دست خوش تحولات اساسی شد؛ کنش سیاسی دیگر نه فعالیت صرف نخبگان و " بازی بزرگان"، اصلاح طلبی، Ngo ایزه سازی جنبش های اجتماعی و کمپین ها و رفراندوم های رنگارنگ بلکه به جنبش توده ای، خود جوش و متکی بر منطق درونبود یک جنبش حقوق دموکراتیک و مبارزه مستقیم و فراگیر در راستای تحقق مطالبات و خواسته های اجتماعی تحول یافت

این تحول کیفی در حوزه مطالبات زنان البته یکباره نبود و از هیچ زاده نشد. جنبش زنان در ایران شکلهای متنوعی داشته و دارد. از موارد جزیی و مرتبط با سبک زندگی و زندگی روزمره گرفته تا صورت های عمومی تر و کلان تر می توان مواردی را از فعالیت و طرح پیگیرانه مطالبات مشاهده کرد. تلاش دختران جوان در شکستن تابوها و کلیشه های جنسیتی در جامعه، روند همواره رو به افزایش پذیرش داوطلبان دختر در آزمون دانشگاه ها و مراکز علمی علیرغم اعمال سهمیه بندی جنسیتی، مبارزه زنان کارگر و خانواده های کارگری، مبارزه زنان برای کسب شرایط برابر در زندگی مشترک با درج شروط ضمن عقد، گسترش ادبیات زنانه، تلاش زنان و دختران به ویژه در نقاط روستایی برای با سوادی، گسترش وبلاگ های زنان،مبارزه زنان و دختران با گشت های ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر برای حق آزادی پوشش، تغییرات در نحوه ی پوشش، تشکیل صندوق های همیاری زنان، مبارزه با قتل های ناموسی و... تنها بخشی از مبارزات زنان در زندگی روزمره برای دستیابی به بدیهی ترین حقوق سلب شده از ایشان است.

اما بغضی که ترکید و انعکاس فریادش هر روز گسترده تر خواهد شد بغض زنان اسیر کار بدون مزد خانگی قربانی نابرابری فرصت های شغلی و بیکاری رو به افزایش بود؛ حرکت و حضور درخشان زنان چیزی جز پیامد آلام زنان سرپرست خانوار طبقات فرودست ، زنان شاغل در کارگاه های زیر زمینی، بخش خدمات و کارهای پست خانگی که همواره در معرض سوء استفاده و تحقیر اند، نبود؛

زنانی که خیابان را به عنوان بی واسطه ترین عرصه برای بیان مطالبات خود برگزیدند مگر به جز این زنان بودند : زنان پرستار و معلمی که در بدترین شرایط استخدامی مشغول به کاراند، زنان کارمند و کارگری که در آتش سرمایه داری مردسالار آب می شوند و گاه حتی نه تنها از حقوق بدیهی شغلی خود محرومند بلکه مورد آزار جنسی کارفرما قرار می گیرند زنانی که کسب و کارشان در معرض دست اندازی حافظان امنیت سرمایه است، زنانی که برای امرار معاش روزانه خود و خانواده خویش ناگزیر از تن فروشی اند و در فقدان کامل امنیت و بی حقوقی مطلق و تحقیر دایمی قرار دارند و از جانب شرع، دستگاه های سرکوب و قاتلان عنکبونی و خفاشان شب به تهدید مداوم و مرگ محکوم هستند؛ عجب آنجاست که به جای آنکه جامعه ای که ایشان را قربانی مطامع خود کرده محکوم گردد، خود ایشان به سوی نیستی پرتاب می شوند[1].

فریادی که بلند شد فریاد زنانی بود که در فقدان کار، بیمه بیکاری و تامین اجتماعی در چنبره فقر زنانه گرفتارند، آنانی که به کار ارزان کم اهمیت یکنواخت و بدون امکان ارتقای مهارت و ارتقای شغلی مشغولند، زنانی که در فقدان سقط جنین قانونی و رایگان مجبور به سقط جنین های مرگ آور و بیماری زا هستند؛ دختران کار و خیابانی که در بی پناهی کار می کنند و هم محروم از حق کودکی اند و هم محروم از حقوق کار و هم محروم از حقوق زنان! این بغض، بغض زنانی بود که همراه با خانواده هایشان در آتش فقر می سوزند؛ زنان و دختران جوانی که برای دستیابی به آزادی جنسی و تجربه جنسی سالم و لذت بخش با تابوها و کلیشه ها و مناسبات سخت گیرانه جنسی در جدالند و به دلیل فقدان آموزش جنسی در مدارس و دانشگاه ها از دستیابی به رابطه لذت بخش و سالم نیز گاه محرومند. و البته این صدا، صدای همه زنانی بود که تمامی شئون زندگی اشان از تحصیل و شغل گرفته تا سکونت و سفر تحت سلطه اصل تمکین از مرد بوده و هست!

آری این بغض در بحبوحه انتخابات و به ویژه در جریان اعتراضات و خشونت های پس از آن به یکباره ترکید. پیش از انتخابات نیز زنان به کارزارهای انتخاباتی رنگ و بوی متمایزی بخشیدند. این تمایز در فعالیت زنان به اصطلاح فعال در جنبش زنان به عبارتی نخبگان این عرصه نیز نمود داشت. به عنوان نمونه کارزار موسوم به " همگرایی زنان" با وجود محدودیت های مشی رفرمیستی و سازشگرانه غالب برآن، یک گام از کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز زنان پیش گذاشت و خواستار تغییر قانون اساسی( علاوه بر برخی قوانین مدنی و جزایی) شد- آن هم بدون توسل به استفتاء و مصلحت بینی رهبر در نصب فقهای روشن اندیش در شورای نگهبان.

از سوی دیگر باید به نقش و فعالیت دانشجویان چپ گرا به صورت تشکل ها، مراسم ها، نشریات و تجمعات( که از جمله نمودهایش می توان به تجمعات و مراسم های 8 مارس سالهای 85 تا 87 در شهرها و دانشگاه ها ی مختلف و نشریات دانشجویی منتقد به مشی کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز را مطرح کردند اشاره نمود) در چند صدایی کردن و رادیکالیزه کردن مبارزات زنان اشاره کرد؛ از همه مهمتر تشکیل محافل و گروه های چپ زنان و فعالیت های ایشان که نشان از آغاز دورانی نوین در جنبش زنان ایران دارد نظیر رهایی زنان ایران(رزا)، زنانی دیگر، شورای زنان، اتحاد زنان آزدایخواه، گروه موسوم به منشور زنان(هواداران حرکت جهانی زنان)، و غیره بستر ساز پیشروی هایی در جنبش زنان خواهند بود ؛ پیشروی هایی که در حاضر نیز می توان برخی از نمودهای آن را در درون فعالین زنان مشاهده کرد.

سخن از انقلاب زنانه در بطن جنبش ضد دیکتاتوری و تبدیل شدن آن به نشانه این جنبش، انزوای جریان لیبرال محافظه کار مدرسه فمینیستی و شرکاء در جنبش زنان علیرغم تقلاها و دست و پا زدن ها و تئوری بافی های رفرمیستی و سازشگرانه چهره شاخص این جریان در نوشتارهای سه گانه اش -« 10 روزی که ایران را لرزاند»، « جنبش سبز و شرمندگی طبقه متوسط» و « جنبش سبز و عبور از گفتمان حق/باطل» - بیهوده در سازِ ناکوک « بی خشونتی»، «ارزش های زنانه»، « پرهیز از طرح مطالبات مستقل»، « پرهیز از تقابل» و « بازگشت به اصلاحات تدریجی» و « دوری جنبش از تغییر کلان نظام سیاسی» می دمید که البته جنبش زنان و جنبش ضد دیکتاتوری مردم هر چه که او رشته بود دود کرد و به هوا فرستاد.

علاوه بر این می توان به برخی بیانیه ها و نظر ورزی های فعالین جنبش زنان اشاره کرد که نشانه هایی از تغییرکیفی در رویکرد به مساله زنان در استراتژی مبارزاتی این فعالین را نشان می دهد:

بیانیه ی « 5 ماده ای زنان برای خروج از بحران» علیرغم محدودیتهایش چون نادیده گرفتن خواست زنان زحمتکش و اقشار فرودست، خواست هایی نظیر سقط جنین، لزوم تشکل زنان برای مبارزه جهت مطالباتشان، نادیده انگاشتن رادیکالیسم و میلتانسی مبارزه زنان، نامشخص بودن و مبهم گذاشتن بستر جدایی دین از دولت و با رویکرد خروج از بحران به طرح مساله پرداختند، گام های چندی رو به جلو نهاد: خواست لغو مجازات اعدام، آزادی پوشش، اختیار بر بدن، انتخاب گرایش جنسی، مجازات آمران و عاملان جنایات سه دهه گذشته، در هم تنیدن خواست های زنان با جدایی دین از دولت، نقد رفرمیسم و سازشگاری که فقط محدود به تغییر رییس جمهور و حداکثر محدود کردن اختیارات رهبری است و نقد روشنفکری دینی و جریان پوشالی 5تن« آل عبا و عطاء»، همچنین توجه به تغییرات ساختاری و نیروهای اجتماعی.

می توان اذعان نمود با توجه به پیشینه و جایگاه طراحان بیانیه، این ملاحظات و مطالبات گام های مهمی رو به رادیکالیزه کردن جنبش بوده و می تواند نقش مثبتی در تحولات آتی جنبش زنان و انزوای جریان لیبرال محافظه کار مدرسه فمینیستی داشته باشد.

فراخوان ائتلاف جبهه زنان چپ از سوی "زنانی دیگر" نیز علیرغم عدم انسجام ونواقصی که در صورتبندی و افق دهی به ائتلاف داشت، یک گام به پیش در جهت همگرایی است. رزا نیز همانطور که بارها و البته در چارچوب استراتژی سوسیالیستی مدون و منسجم خود مطرح کرده بود از همگرایی و تشکیل ائتلاف فعالان چپ جنبش زنان استقبال می نماید.

استراتژی رهایی زنان ایران(رزا) همانطور که پیش از این نیز در بیانیه های تحلیلی و راهبردی خود عنوان شده است بر این موارد مبتنی است:

-همراهی با مبارزات اکثریت زنان گارگر و زحمتکش و اقشار تحت ستم میانی( معلمان- پرستاران و...)،

-برجسته سازی مسایل اقتصادی- رفاهی زنان،

-حمایت از تشکل یابی از پایین زنان در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و... با ناکید بر تشکل های محل کار و تشکل های محل زیست

-دموکراسی از پایین

- بسیج نیرو و اتکا به بدنه جنبش زنان به جای لابی گری و چانه زنی و استفتاء و کمپین

-اتحاد با جنبش های کارگری به جای تکیه بر قدرت سیاسی و اقتصادی

- حمایت از نهادهای خودجوش و شبکه های اجتماعی سازماندهی مبارزه با دیکتاتوری

- تاکید بر لزوم پیش روی به سوی ایجاد چتر واحد فعالیت های متنوع جنبش های اجتماعی یعنی حزب سوسیالیستی

شایان ذکر است موارد برشمرده مورد تاکید و توجه دیگر فعالین چپ گرای جنبش زنان نیز قرار گرفته است[2]

رزا در آستانه 8 مارس امسال علاوه بر موارد فوق الذکر و با توجه به شرایط فعلی توجه به مسایل و موارد دیگری را نیز در تبیین استرتژی سوسیالیستی خود ضروری می داند:

رزا در شرایط فعلی تمرکز و پیوند فعالیت های متنوع توده ای در جنبش زنان با نهادهای خود جوش سازماندهی مبارزه با دیکتاتوری و شبکه های اجتماعی حول آن را به جهت خود ویژگی نقش این نهاد ها در جنبش جاری ضروری ارزیابی می کند. به علاو بر نقش و جایگاه طبقه متوسط جدید در وضعیت فعلی جمهوری اسلامی -که از یک سو همواره هستی اش از سوی حاکمیت و ساختار قدرت مورد سوال بوده و از سوی دیگر جریان اصلاح طلبی و دنبالچه هایش در جنبش های اجتماعی( کمپین یک میلیون امضا، دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان لیبرال) نه نمایندگی آن، بلکه نمایندگی موقت و ناخواسته ی آن را بر عهده داشته اند- تاکید می کند؛ سیر رخدادهای این چند ماهه و تضعیف شدید هژمونی این جریان بیانگر همین امر است. به علاوه به نظر رزا طرح مطالبات زنانه ای که فراتر از چارچوب اصلاح طلبان مذهبی باشند به عنوان پاشنه آشیل جریان مذهبی و منزوی کردن آن با این ابزار حایز اهمیت است. رزا پراتیک نظری در جنبش زنان را به دلیل گستردگی و پیچیدگی مسایل ایشان ، و نیز در راستای کسب هژمونی در جنبش و تضعیف هزمونی لیبرالیسم در شقوق دینی و غیر دینی آن، در تدوین برنامه ها و استراتژی های آتی جنبش سوسیالیستی مهم ارزیابی می کند.

لزوم کار برای طرح ریزی برنامه به عنوان گامی مهم جهت تاثیر گذاری عملی در جنبش؛ اهمیت ارایه الگو و انتقال تجارب تاریخی و جهانی- آن هم در شرایطی که با چهره سازی و الگو سازی برای جنبش ها نماد ساخته می شود و از این طریق بر جنبش ها مهر زده می شود که نمونه ای از آن را می توان در اقدام نشریه فارن پولیسی در معرفی زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر سال دید؛ ضرورت استفاده از ابزارهای مختلف رسانه ای به ویژه رسانه های جدید برای انتقال الگوهای درخشان جنبش سوسیالیستی زنان و تجارب ایشان در سطح داخلی و جهانی برای پیشبرد و آموزش شیوه های مبارزاتی و ... از دیگر ملاحظات ضروری به منظور استفاده بهتر از ظرفیت های نهفته در بطن مبارزات زنان در ایران امروز است.

رهایی زنان ایران(رزا) در راستای سازماندهی مبارزات شیوه خلاقانه جوانان و زنان در جنبش اجتماعی جاری یعنی شبکه های اجتماعی غیر متمرکز، هر فرد یک رسانه و استفاده از اشکال گوناگون بیان و اطلاع رسانی را مناسب ترین شیوه ها ارزیابی می تماید.[3] رزا شبکه های اجتماعی را نه یک ابزار تاکتیکی کوتاه مدت بلکه پیوند دهنده جنبش های خرد به جنبش اجتماعی فراگیر و انقلابی در یک چشم انداز بلند مدت ترسیم می نماید این شبکه های اجتماعی می توانند از چنان ظرفیتی برخوردار باشند که در مسیر تکامل و گسترش کمی و کیفی خود، ساختارهای نوین تشکل یابیِ دموکراتیک و غیر بوروکراتیک بیافرینند.

جنبش رزمنده زنان به پیش

مرگ بر دیکتاتوری، زنده باد قدرت میلیونی مردم

پیروز باد سوسیالیسم

رهایی زنان ایران(رزا)

8 مارس 2010- 17 اسفند 1388


[1] تخریب شهرک چمن نمونه گویایی بود که نشان داد سرمایه به جای حل مساله فقر و بیکاری که عامل تن فروشی است به پاک کردن صورت مساله یعنی از بین بردن محل زندگی و زندگی تن فروشان می پردازد

[2] به طور خاص می توان به مقاله « استراتژی چپ ، جنبش زنان و دوره تاره» سودابه مهاجر اشاره نمود که رزا نیز با بسیاری از مفاد آن هم رای بوده و در بیانیه ها و مطالب گذشته خود نیز به بسط و توضیح نکات آن پرداخته است.

[3] ؛ شایان ذکر است اگر چه تاکید بر شبکه های اجتماعی و شعار هر فرد یک رسانه مورد بهره برداری سران جنبش سبز نیز قرار گرفته اما آنچه رویکرد ما را از ایشان متمایز می سازد مبنا و هدف تشکل یابی این شبکه های اجتماعی و نیز محتوای پیام منتشر شده است و نه صرف استفاده از افراد به عنوان رسانه جنبش جاری.

۵ آذر ۱۳۸۸

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته

امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان می رویم که خشونت، آن هم در صورت سازمان یافته اش، بیش از هر زمان دیگر چهره خود را عیان ساخته است. اگر چه خشونت بنا به تعاریف رایج، نمودهای متفاوتی دارد و از خشونت خانگی گرفته تا خشونت نمادین، خشونت بر بدن، خشونت کلامی و روانی، سیاسی و حتی اقتصادی را می توان به عنوان مصادیق خشونت برشمرد و از همین رو مبارزه و مقابله با خشونت نیز سطوح مختلفی از سطح فردی تا ساختاری را در بر می گیرد اما به طور قطع در شرایط فعلی مبارزه با مصادیق خشونت سازمان یافته که در دل نظم سرمایه سالار کنونی جای دارد از هر زمان دیگر موجه تر و مبرم تر است. خشونت سازمان یافته شامل تمامی مصادیق و اشکال خشونت است که در راستای منافع نظم موجود سرمایه- جنسی به کمک ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوب بر جامعه اعمال می شود. البته زنان تنها قربانیان خشونت سازمان یافته نبوده و نخواهند بود، با این حال همچنان که در روند فعلی جهانی فقر زنانه می شود، خشونت نیز زنانه می شود و این بدان معناست که سیستم سرکوب نیز بیش از همه قربانیان خود را از میان زنان بر می گزیند. دولت سرمایه به عنوان تنها نهاد اعمال مشروع خشونت، متولی برقراری چنین نظمی است و برای رسیدن به این مقصود تمامی نهادها و ابزارهای خود را در حوزه های مختلف اعم از خانوادگی، دینی ، سیاسی، آموزشی و غیره بسیج کرده و به کار می گیرد.

یکی از مهمترین مصادیق عام و جهان شمول خشونت سازمان یافته نظام سرمایه سالار خشونت اقتصادی بر علیه زنان است. نتایج سیاست های نئو لیبرالیستی و تعدیل اقتصادی کنونی پیامدی جز تشدید خشونت بر علیه زنان نداشته است. کاهش خدمات اجتماعی، افزایش بیکاری،کاهش دستمزدها،کاهش امنیت شغلی و سایر وجوه این سیاست ها به تبعیض علیه زنان و در نتیجه افزایش خشونت علیه آنها انجامیده است؛ زنان را از آموزش و خدمات بهداشتی محروم کرده و تنش در خانواده را به دلیل فشارهای روانی ناشی از بیکاری و فقدان رضایت شغلی افزایش داده است و این یعنی خشونت سازمان یافته اقتصادی علیه زنان.

خشونت سازمان یافته که بنا بر آنچه عنوان شد همه ویژگی های یک نظام پدر سالار سرمایه مدار را نیز داراست در هر جامعه و بر حسب شرایط و اقتضایات آن ضمن داشتن اشکال مشترک همچون خشونت اقتصادی- از وجوه متفاوتی برخوردار است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری وجه نمادین و ایدئولوژیک خشونت و به تبع آن خشونت بر علیه زنان بارز تر است در جامعه ای چون جامعه ایران علاوه بر صورت های ایدئولوژیک و به دلیل ناتوانی این شکل از خشونت در حفظ نظم سرمایه جنسی، خشونت عریان و مبتنی بر دستگاه های سرکوب همچنان کاراست.

در عین حال کاربرد صورت عیان خشونت در دوره های بحران و تزلزل ساخت سیاسی بیش از هر زمان نمود می باید. بی دلیل نیست که تجاوز جنسی به عنوان مهمترین ابزار اعمال سرکوب و شکنجه در ایران به ویژه در دوره هایی که حاکمیت دچار بحران مشروعیت است مورد استفاده قرار می گیرد. در چند ماهه اخیر و همزمان با شدت گرفتن اعتراضات مردمی بر علیه حاکمیت - علاوه بر صورت های همیشگی خشونت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی- شاهد تشدید اعمال خشونت سازمان یافته بوده ایم. برخورد سبعانه با معترضین حوادث اخیر در خیابان به ویژه بر زنان، افزایش فشار بر زندانیان اعم از سیاسی و غیر سیاسی از طریق صدور احکام سنگینی چون اعدام گرفته تا شکنجه و تجاوز به زندانیان و اخیراً گزارش های منتشر شده در خصوص خشونت مضاعفی که بر زندانیان زن اعمال می شود و البته تازگی نیز ندارد- در کنار خشونت ساختاری و همیشگیِ اقتصادی، قضایی و اجتماعی بر زنان- مواردی از تشدید اعمال خشونت سازمان یافته در ایران کنونی است. در چنین شرایطی که هجمه خشونت حاکمیت رو به فزونی گذاشته است عده ای با ایده ها و شعارهای عوام فریبانه و سطحی و با تکیه بر به زعم ایشان اخلاق و صفات زن مدارانه چنین القاء می کنند که مبارزه علیه خشونت بر زنان مبارزه ای مسالمت آمیز و در چارچوب نظم فعلی بوده و لذا دارای خصلتی رفرمیستی است. در این نگرش عوامانه به خصلت سیاسی و اشکال سازمان یافته آن که مبارزه در سطح نظام سیاسی را برای به چالش کشیدن این خشونت در عرصه های مختلف ضروری می سازد توجه نمی شود. غافل از آنکه مبارزه با خشونت سازمان یافته به عنوان مهمترین مصادیق خشونت بر علیه زنان مبارزه و مواجهه با کلیت نظام سیاسی را طلب می کند و تنها در سایه چنین نگاه و رویکردی کل نگر است که می توان گام های عملی در این راستا برداشت.

بر همین اساس معتقدیم روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان می تواند و باید به عنوان یکی از مهمترین مناسبت ها در تقویم جنبش زنان در جهان و به ویژه در ایران -ضمن بازتعریف مفهوم خشونت و مهمترین مصادیق آن- مورد توجه قرار گیرد. در شرایط فعلی ایران تاکید بر مبارزه بر ضد خشونت سازمان یافته بر علیه زنان نه یک حرکت سکتاریستی و رفرمیستی از جانب فعالین زن بلکه پیوند دهنده مبارزات اجتماعی و سیاسی توده مردم از جمله زنان جامعه است. همچنان که آزادی زنان معیار آزادی جامعه است، میزان و شکل خشونت بر زنان نیز می تواند معیار و محک مناسبی برای سنجش میزان اختناق و سرکوب در یک جامعه باشد و به تبع آن مبارزه همه جانبه و رادیکال بر علیه سرکوب و خشونت اعمال شده بر زنان هم بخشی از مبارزه با نظام سرمایه داری پدرسالار است

در همین راستا رزا در شرایط فعلی و در چارچوب استراتژی سوسیالیستی خود، مبارزه و پی گیری در جهت تحقق موارد زیر را از مهمترین برنامه های جنبش مردمی می داند:

· شناسایی و تلاش برای تعطیلی تمام بازداشتگاهها و زندان های مخفی،غیر قانونی، غیر مجاز و غیر استاندارد

· مبارزه حقوقی- سیاسی در جهت لغو تمامی قوانینی که نمود خشونت سازمان یافته دولتی بر علیه زنانند( سنگسار،حدود، اعدام) و همچنین قوانینی که به خشونت نظام مند علیه زنان دامن می زند( مثل مجاز بودن قتل مهدورالدم، اصل تمکین، قانون مجاز کردن قتل ناموسی/ ماده 63 قانون مجازات اسلامی)

· تلاش برای افشا کردن اهداف و ماهیت سیاست های تعدیل اقتصادی و پیامدهای آن برای اقشار ضعیف تر و تشدید خشونت بر علیه زنان

· شناسایی قربانیان تجاوز و خشونت سازمان یافته جنسی ، پر داخت غرامت به آنها و محاکمهء آمران و عاملان تجاوز در زندانها

· ایجاد خانه های امن به منظور حمایت از قربانیان خشونت در سطوح مختلف.

· مبارزه در جهت زدودن تمامی مظاهر فرهنگی که از طریق ارائه تصویری فرودست از زنان ، زمینهء خشونت علیه زنان را فراهم می سازد.

· تلاش برای برچیدن تمامی دستگاههای سرکوب بر علیه زنان ( گشت ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر، بسیج)

· مبارزه برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی ، عقیدتی، صنفی، قومی که همگی قربانی خشونت سازمان یافته دولتی اند.

پس:

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته؛

نه به خشونت سرمايه،دولت و مذهب عليه زنان

در مقابل خشونت عليه زنان مبارزه مي كنيم نه مماشات

۱۲ آبان ۱۳۸۸

یاران دبستانی برپا


یاران دبستانی برپا

موج سرخ دانش هر سو شتابان

لاله گون ز خونش کوچه خیابان

13 آبان، 13 آبان (بخشی از سرود 13 آبان)

13 آبان یادآور مبارزه ی ضد استبدادی و ضد امپریالیستی مشترک دانش آموزان و دانشجویان علیه دولت وابسته و دیکتاتوری ستمشاهی است. جنبش دانش آموزان در پیوند با دانشجویان و معلمان، پیش از این نیز جریان داشته است و در بسیاری اوقات همراه با اعتصاب معلمان یا تظاهرات دانشجویان (یک دوره در دهه ی 20 و 30 و دوره ای در دهه ی 40) دانش آموزان نیز به حمایت همراهی می کردند. در دوران اخیر نیز حرکت دانش آموزان در شکل های مختلف ظهور کرده است. دانش آموزان سوسیالیست تبریز، دانش آموزان سوسیالیست شیراز، نشریه دانش آموزی بذر، اعتراضات دانش اموزان کامیاران و کرمانشاه و سنندج به حکم اعدام معلم انقلابی فرزاد کمانگر یا اخیراً در ورژن سبز آن که به صورت رأی دانش اموزان مدرسه ی راهنمایی امام رضای مشهد (زیر نظر واعظ طبسی) در انتخابات شورای دانش اموزی به میرحسین موسوی یا پیروزی قاطع کاندیدای شورای دانش آموزی دبیرستانی در اصفهان که رنگ تبلیغاتی اش سبز بوده بر رقیب بسیجی خود بروز کرده است. و همچنین شعار نویسی ها در مدارس به ویژه در شهرستان ها که امکان تظاهرات فراگیر کمتر وجود داشته است-. در مجموع در مورد تحرکات دانش آموزی دو جنبه دارای اهمیت است:

اول: افزایش پذیرفته شدگان دختر دانشگاه ها علیرغم اعمال سهمیه بندی جنسیتی که نشانه ی وجود آگاهی و تحرک جنسیتی در بین دانش آموزان است.

دوم: جنبش سبک زندگی یا خلاصی فرهنگی در بین نوجوانان (تین ایجرها) که نمود هایش را در زبان جدید گفتاری، موسیقی زیرزمینی، طرز پوشش، فضای مجازی و ... نشان داده است و خود را به وضوح بر فضای جامعه تحمیل کرده است.

نکته ی دیگر تحرک چند ساله در زمینه ی کودکان کار و خیابان به همت و تلاش نهاد های مردمی و فعالان جنبش حقوق کودک و لغو کار کودک است که به صور مختلفی از جمله طرح ادبیات کودکان کار و خیابان (انتشار کتب داستان های آن ها)، مطرح شدن مسأله در افکار عمومی و برگزاری گردهمایی های انتقادی و اعتراضی به کار کودکان به همراه همراه فعالان حقوق کودک به مناسبت روز جهانی کودک نمایان شده است.

در شرایطی دانش آموزان به استقبال 13 آبانی متفاوت از سال های گذشته می روند که سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی، شرایطی تبعیض آمیز برای ادامه ی تحصیل دانش آموزان پدید آورده است. مدارس کپری، وضعیت اسفناک مدارس دولتی مناطق فقیر نشین، پولی شدن مدارس و وضعیت معیشتیِ معلمان در مجموع شرایط نامطلوبی را برای آموزش دانش آموزان فراهم آورده است. وضعیت کتب درسی و افزایش بودجه ی نمازخانه های مدارس، طرح های از قبیل احیای معاونت پرورشی و استقرار یک آخوند در هر مدرسه، سرکوب شدید ایدئولوژیک را بر دانش آموزان تحمیل کرده است که با نصب دوربین های مداربسته و استقرار پلیس در مدارس، به سرکوب عریان نیز مزین شده است. شرایط مدارس، به عنوان بخش مهمی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت، بازنماییِ وضعیت عمومی جامعه ی تحت سرکوب و استثمارند و از این رو، خواستهای دانش آموزان و معلمان از خواستهای عمومی جامعه جدا نیستند.

آموزش رایگان، بهبود وضعیت رفاهی مدارس، الغای سرکوب در مدارس، لغو تبعیض جنسیتی و قومی، جدایی مذهب از آموزش و الغای گزینش همه بازتاب خواستهای عمومی جامعه اند. از این رو در 13 آبان طرح مطالبات دانش آموزان و معلمان گامی است در پیش روی و تعمیق جنبش توده ای ضد دیکتاتوری. شعارهایی نظیر "انتخابات آزاد، آموزش رایگان، استقلال دانشگاه" که بیانگر خواست ضد دیکتاتوری جنبش، مسأله ی دانش آموزان و حمایت از جنبش دانشجویی است. یا "آزادی زندانی، آموزش مجانی" یا شعاری مثل "استقلال، آزادی، رفاه اجتماعی" که هم دربرگیرنده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی و هم خواست ضد دیکتاتوری و هم عدالت و رفاه اجتماعی که شامل رفاه آموزشی نیز می شود هست می توانند مناسب باشند. یا در جهت اعتراض به تبعیض جنسیتی در آموزش، شعار "دختر دانش آموز، ریشه ی تبعیض را بسوز".

13 آبان از مبارزه ی ضد امپریالیستی جدا ناشدنی است و به اصطلاح وطنپرستانِ وطن فروش (ملی گرایانِ سلطنت طلبِ ضد ملت) و ایادی و رسانه های امپریالیست ها، علیرغم به انحراف کشانده شدنیِ این مبارزه ی مردمی توسط حاکمیت ضد مردمی، نمی توانند ریشه ی آن را بخشکانند و مردم نیز به خوبی می دانند که حامیان دیکتاتوری در لباس های روسی، چینی، آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی، جز در تاکتیک هایشان، تفاوتی با یکدیگر ندارند. مردم به تجربه دریافته اند که هیچ جنگی رهایی بخش نیست و تحریم، فقط به معیشت مردم آسیب می رساند و نه به حاکمیت مردم ستیز و استثمارگر و دخالت دول امپریالیستی تنها در جهت منافع خود است و البته بر ضد جنبش های اجتماعی.

از این رو مردم برای 13 آبان به دنبال شعارهایی هستند که بیانگر ماهیت واقعی و نه تحریف شده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی آنان باشد. شعارهایی که نه به دامچاله ی وداع با مبارزه ی ضد امپریالیستی بیفتد و نه به تحریف اسلامگرایانه از مبارزه ی ضد امپریالیستی.

شعارهایی نظیر: "مرگ بر دیکتاتوری و حامیان خارجی اش" یا "مرگ بر جامیان دیکتاتور"، "روسیه، آمریکا فرقی واسم نداره - حمایت از دیکتاتور، شرقی غربی نداره"، "نه دولت کودتا، نه منت امریکا"، "نه جنگ، نه تحریم، نه سازش"، "نه سرکوب داخلی، نه دخالت خارجی"

در شرایطی به استقبال 13 آبان می رویم که با بزرگترین بحران اقتصادی و بیشترین سیاست های نئولیبرالی روبرو هستیم. قطع یارانه ها، خصوصی سازی در شکل سپاهی سازی و خودی سازی، واردات بی رویه کالا، اصلاحیه ی ضد کارگریِ "قانون کار" که بخش های مهم آن عملاً پیش از این با مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام به اجرا درآمده است، بحران بنزین بر اثر تحریم بنزین، ورشکستی صنایع و کشاورزی، افزایش نرخ بیکاری و لشکر انبوه بیکاران همگی شرایطی را پدید آورده است که دور جدیدی از خیزش مبارزه ی طبقاتی را پدیدار کرده است. در صورت دخالت و تحرک نیروهای رادیکال جامعه، می توان امیدوار بود که این دور جدید از مبارزات طبقاتی، جنبش توده ای مردم موسوم به "جنبش سبز" را وارد فاز جدیدی نموده و رنگ و ماهیت آن را به سرخ تبدیل نماید. 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری، نقطه ی گذار به این تغییر فاز خواهد بود و یا حداقل دارای این پتانسیل بوده و می تواند این نقطه ی گذار باشد. ترس و وحشت حکومت در شکل تهدید های جنتی و ائمه ی جمعه و فرماندهان نظامی، جمع آوری مزدوران بسیج دانش آموزی برای برگزاری مراسم حکومتی و سرکوب مردم، برگزاری مانورهای سرکوب جنبش سبز در زنجان و اصفهان و برگزاری مانور سرکوب اعتصابات کارگری در ساری و بررسی واکنش های اجتماعی طرح هدفمند کردن یارانه ها طرح تحول اقتصادی- در شورای عای امنیت ملی جملگی نشانه ی اهمیت 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری برای تغییر فاز آن است.

با نگاهی به مجموع شرایط، برآیند تحرک دانش آموزان، مبارزه ی ضد امپریالیستی و دور جدید مبارزات طبقاتی در می یابیم که 13 آبان روز تعمیق جنبش سبز و شعارهای آن است تا در روند خود به پوست اندازی این جنبش منجر شود. برای این تحول آماده باشیم.

روز دانش آموز مبارک!

پیش به سوی رادیکال نمودن اعتراضات مردمی!

مرگ بر دیکتاتوری، زنده باد قدرت میلیونی مردم!

مرگ بر حکومت سرمایه!